گاهی پر از جمله های یخ زده ام و گاهی
پر از آواز غمگینی که چشمهای خیسم
در آینه ها می خوانند
شبانگاه همراه نسیم می آید
گوش کن
در متن شب کلاغی ست که حجم زمان را
فریاد می زند و من هنوز بیدارم و
به تو فکر میکنم
با ستاره ها حرف میزنم و آنها را می شمارم تا
سپیده نزدیک شود و من دوباره تو را ببینم
تو را میبینم اما
چقدر دوست داشتم از من می پرسیدی:
چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است؟
چرا لبخند هایت اینقدر بی رنگ است؟
اما افسوس...
تو نپرسیدی و همیشه من بودم و من و تنهایی!
می گویند:
شقایق ها هرگز نمی میرند
مهم نیست حتی اگر تو دوستم نداشته باشی
اما من
تا مرگ شقایق ها دوستت دارم!!!
و مطمئنم
آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از
دل پر درد گل یاس نداشت!
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک
و یاس
زندگی اجبار است!!

+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 15:38 توسط مینا
|