|
گلزار+عشق
|

ماه بالاي سر آبادي است
اهل ابادي در خواب است
, باغ همسايه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب
غوك ها مي خوانند
مرغ حق هم گاهي
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها
و بيابان پيداست
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا
پيداست
نيمه شب ببايد باشد
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام
آسمان آبي نيست , روز ابي بود
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم
ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از
آب
درآورم
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه
بشويم
ياد من باشد تنها هستم
ماه بالاي سر تنهايي است
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 14:43 توسط مینا
|
|
|