|
تو به من خندیدی و ندانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا؟ باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 15:30 توسط مهرناز |
|